۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

آزادي بيان (Freedom of Speech)




یکی از مجادله‌آمیزترین و بحث برانگیزترین مسائل در جوامع لیبرال امروزی مشخّص کردن دقیق حدومرزهای آزادی بیان است  و اكثر اختلاف نظرها در موارد زير ميباشد.

1. محدوده بيان
2. بيان ممكن است منجر به چه زيان هايي شود و اينكه زيان چقدر بزرگ باشد كه محدود كردن بيان را توجيه كند.
 

یکی از مشکلات عملی موجود این است که قانون گزاران و قضات نیاز به تمایزات دقیق بین «بیان قابل قبول» و «بیان غیر قابل قبول» دارند، ولی از طرف دیگر استدلالات کلی فلسفی معمولاً توانایی رسم مرزهای مشخص را ندارند. علاوه بر این بدلیل ترس از قدرت سیاسی و یا بدترکیب شدن قوانین، ممکن است جایز نباشد که ممنوعیت قانونی برای برخی بیان‌ها وضع کرد، ولی از نظر اخلاقی انتظار داشت که انسان‌ها آنها را نگویند ( یعنی بیان آنها از نظر قانونی مشکلی نداشته باشد ولی کاری غیراخلاقی بحساب بیاید)


پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع امروزی گسترده بوده چنانچه در اعلامیّه‌های حقوق بشر و قانون‌های اساسی گنجانده شده‌است - به عنوان مثال متمم اول قانون اساسي ايالات متحده آمريكا تلقي شدن آن به عنوان يكي از اركان حقوق بشر به آن جایگاه ویژهٔ اخلاقی و سیاسی داده‌است. در کنار پذیرش عمومی مفهوم آزادی بیان، از طرف دیگر توافقی عمومی نیز وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخّص کرد؛ به عنوان مثال در ايالات متحده آمريكا محدودیّت‌های ذیل بر بیان وضع شده‌اند: سخنانی که به منافع اشخاص ضرر بزند مانند تهمت، و افترا یا سخنانی که به جامعه بصورت کلی صدمه می‌زنند مانند سخنان وقیح آمیز، و یا سخنانی که مخلّ نظم عمومی باشند مثلاً سخنانی که باعث ایجاد وحشت عمومی شود، و یا سخنانی که بصورت مستقیم حکومت آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (اگر چه موارد آن نادر بوده، ولی موارد استناد به قانون جهت خاموش کردن مخالفان دولت جهت تضمین امنیت ملّی وجود داشته‌است). اما بر خلاف برخی از کشورها قوانینی که به ساکت کردن ادیان سازمان یافته توجه دارند با متمّم اول قانون اساسی آمریکا در تضاد هستند.

 

اصلی‌ترین استدلال‌های طرفداران آزادی بیان شامل :

1- آزادي  بيان براي جستجوي حقيقت ضروري است. پيشرفت دانش و آگاهي مستلزم اين است كه افراد آزادانه قادر باشند كه نظرات و اطلاعات خود را ارايه، بحث و نقد كنند. در چنين فضايي امكان اينكه حقيقت كشف شود به حداكثر ميرسد.
2-  آزادی بیان از اجزای اصلی دموکراسی است. این استدلال آزادی بیان را تنها راه برقراری حکومت مردم بر مردم (که ایدهٔ اصلی دموکراسی است) می‌داند. اگر قرار باشد که تصمیم گیری‌ها توسط اعضای یک جامعه انجام شود، لازم است که افراد جامعه نظرات خود را بیان کرده، به بحث و مناظره و رأی بگذارند. بعلاوه دموکراتیک بودن حکومت مستلزم این است که میزان مشارکت تک تک اعضای جامعه به یک میزان باشد، و بعلاوه آزادی بحث بین مردم قابل محدود کردن نباشد، مگر شاید با تصمیم خود مردم. اما از آنجایی که در شکل مدرن دموکراسی، مشارکت مردم در حکومت بشکل غیرمستقیم است، آزادی بیان باعث می‌شود که حاکمان از دیدگاه‌های مردم آگاهی یابند، و بعلاوه جلوی سؤ استفادهٔ حاکمان از قدرت گرفته شود. ترس شهروندان از انتقاد آزادانه از دولت و سرکوب توسط دولت به عدم پاسخگویی دولت می‌انجامد. دموكراسي زماني كمرنگ ميشود كه در جامعه اي اكثريت بخواهد صداي اقليت را خاموش كند.
3-  آزادی بیان رابطه حیاتی آن با کرامت انسانی داشته و نقش عمده‌ای در بهبود سطح زندگی بشر بازی می‌کند. در این استدلال نقض آزادی بیان، بی‌احترامی به شخصیت انسان‌ها در نظر گرفته شده، و اجازه ندادن اینکه افراد دیدگاه‌های دیگران را بشنوند و به نتایجی که خود دوست دارند برسند در تضاد با جایگاه اخلاقی آن‌ها به عنوان انسان دانسته می‌شود. ارتباط آزاد یک شخص با افراد دیگر بخشی اصلی از رشد و تکامل او در نظر گرفته شده که باعث می‌شود که انسان‌ها قادر باشند خود زندگی خود را شکل داده و تصمیم‌های معناداری بگیرند

در حكومت فعلي ايران اگر به استدلال دوم كه دموكراسي است رجوع گردد مي باست به موضوع حكومت مردم بر مردم توجه ميشد. حال فقط اگر به يك بررسي ساده و سريع اكتفا كنيم در جامعه اي كه  كانديدا هاي انتخابات توسط فيلتر شوراي نگهبان رد صلاحيت ميشوند و افراد منتخب مورد تاييد گروه خاص و بسيار اندك با ايدئولوژي منسوخ وغير انساني اجازه حضور در عرصه انتخابات را مي يابند آيا نقض آشكار اصل دموكراسي نيست؟؟  روزانه شاهد توقيف بسياري از روزنا مه هاي فارسي زبان هستيم كه با اندك تخطي از قوانين مضحك گاها تعريف نشده ، سليقه اي و استناد به قوانين منسوخ مخالف حقوق بشر يا حتي با نظر يكي از مراجع تقليد  مورد تاييد نظام فعلي  به مرحله اجرا در مي آيد. حرمت و كرامت انساني ناديده گرفته شده، استراق سمع، بي احترامي به شخصيت انساني ، حضور و تجسس در حريم خصوصي افراد، عدم اجازه برگزاري جشنها ، اعدام هاي سياسي و غير سياسي و .....  همگي نشانه هايي از روي كار بودن يك حكومت اكيدا غير دموكراتيك بدون حق آزادي بيان ميباشد. به عنوان يك ايراني حق و وظيفه خود ميدانم آنچه را ميدانم و درك نموده ام به رشته تحرير در آورم تا به نوبه خود گامي جهت محكوم كردن اينگونه رفتارها و قوانين تحميلي ضد بشري برداشته باشم. اميدوارم هر ايراني با هر قلمي كه در دست دارد با نوشتن حقايق بدون ترس و واهمه قطره اي از اين دريايي گردد كه به زودي امواج خروشان آن نمايان ميگردد. 







 

 



      

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Thank you for your comment