جدایی دین از سیاست:
نوعی نگرش سیاسی و مدنی است. بر طبق
این نگرش، دین و سیاست بایستی جدای از یکدیگر بوده و در امور یکدیگر دخالت نورزند.
این مفهوم با سکولاریسم تفاوتهایی دارد. در توجیه و یا رد این نظریه تا کنون بسیار
کتابها و مقالات نوشته شده. برخی آن را موجب شیوع یافتن درگیری و خصومت میان مذهب
و قانون دانستهاند. روابط بین دین و سیاست امروزه دارای اقسام و طیف گستردهای در
میان حکومتهای جهان است. از یک سو در برخی کشورها همانند ترکیه و فرانسه، جدایی دین
از سیاست تا حدی پیش رفتهاست که از ورود دین و مذهب در دولت به شدت حراست میگردد
البته لازم به ذكر است با ورود اردوغان به سياست تركيه نفوذ دين و مذهب به حريم سياست
بسيار بيشتر شده است كه خود باعث ايجاد مشكلاتي گرديده . در برخی دیگر از کشورها همانند
ایران قوانین و زمامداری کشور بر اساس شریعت و قوانین اسلام پایهگذاری گردیدهاست. البته در بسیاری از کشورها
همانند ایالات متحده آمریکا، این روابط کمابیش حد واسطی بین این دو دیدگاه هستند.
پیوند دین و سیاست
در ایران پیشینهای قابل تامل دارد. در دوران صفوی، شاه هم رئیس دولت و هم رهبر دینی.
خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی در طول عمرش و بهویژه در سالهای پایانی از نظریه
جدایی دین از سیاست بهعنوان «اسلام آمریکایی» نام میبرد ودر دیدار با نمایندگان مجلس
شورای اسلامی در جماران در ششم خرداد ۱۳۶۰ گفت: « این را بدانید که تنها روحانیت میتواند
در این مملکت کارها را از پیش ببرد. فکر نکنید که بخواهید کنار بگذارید روحانیت را.
» جداییناپذیر بودن دین از سیاست در حقیقت از ارکان کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران
است. امروزه، از میان ۱۹۲ عضو سازمان ملل متحد، ایران تنها کشوری در جهان است که بنا
و اساس آن بر مبنای دینسالاری میباشد.
سكولاريسم :
در حکومت معنی سکولاریسم،
عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزشهای
متصور هر گروه و دستهای است. در مفاهیم جامعهشناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در
آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیمگیریهای خود کمتر دخالت دهد و یا این مفاهیم،
کمتر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق میگردد.
جدا شدن نهاد دین
و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی – که به درجات مختلف تحت
کنترل دولت هستند- از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها میشوند. این بدان معنا نیست
که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمیتوانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی
حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاههای نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل
شوند، و یا مبنای سیاستگذاریهای عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان
نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بیطرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجری خواستههایشان.
لائيسيته :
بین لائیسیته و
سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از حکومت جدا
است و این نظریه با هدف افزایش آزادیهای دینی ارائه شدهاست، درحالی که سکولاریسم
با هدف زدودن دین از زندگی جاری مردم معرفی شدهاست، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات
سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار میروند. فردی که به مکتب لائیسیته
اعتقاد دارد را لائیک میگویند. طرفداران مکتب لائیسیته بر این باورند که این اصطلاح
به معنای رهایی از دین است و بنابراین فعالیتهای دینی میبایست در چارچوب قانون همانند
دیگر فعالیتها صورت پذیرند وامری فراقانونی نیستند. دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ
گونه موضعی نمیگیرد و افراد مذهبی را همانند دیگر افراد جامعه میشناسد. منتقدان بویژه
منتقدان ترک لائیسیته و ممنوعیت حجاب در فرانسه استدلال میکنند که این ایدئولوژی ضد
مذهب است ودرعمل از آزادیهای دینی میکاهد.
با توجه به مطالب
بالا و با اندكي تامل ميتوان دريافت كه سكولاريسم مناسب ترين نظريه سياسي است كه تابحال
توانسته در جهان نيازهاي حداكثر افراد اجتماع را بدون كمترين تنش و بطور مساوي و عادلانه
برآورده كند. با نگاهي به نظام حكومتي فعلي ايران ميتوان دريافت كه وقتي پايه و اساس
حكومت ، نظام و دولت بر اساس يك دين خاص باشد بدين معناست كه فقط قوانين آن دين بايد
در مملكت جاري گردد و آنجاست كه ديگر اقليتهاي قومي، مذهبي طرد شده از جانب حكومت و
به حقوقشان توجه نميشود و حتي مورد سركوب قرار ميگيرند كه نمونه بارز آن ميتوان به
عدم توجه به حقوق كردها، بلوچها، سني ها، بهائيها، دراويش، مسيحيان ، بي دينان و غيره
و حتي شيعه هايي كه عقايدشان بر خلاف ايدئولوژي نظام فعلي است،نام برد.
از طرفي چون در
نطام سياسي لائيسيته دین از حکومت جدا است و این نظریه با هدف افزایش آزادیهای دینی
ارائه شدهاست ميتوان با مراجعه و استناد به وقايع تاريخي دريافت كه اصولا دين را نميتوان
همگون با رشد فرهنگ يك ملت بروز و آپديت كرد و اصولا اديان غير قابل بروز شدن هستند
و قوانيني دارند كه لازم الاجرا هستند حال در هر زماني كه باشند مثلا قوانين اسلام
در صدر اسلام و چه حال كه 1400 سال از آن زمان گذشته تغيير ناپذير بوده. بنابراين اين
نظريه هم نميتواند الگويي براي يك ملت و نظام دولتي باشد نمونه بارز آن را در تركيه
شاهد هستيم كه اين نظريه سياسي جاريست و همواره تنش هاي سياسي فراواني وجود دارد.
سخن آخر خوب است بدانيم كه به هر دين و مكتب و هر قوم و مذهبي احترام بگذاريم و بدانيم دين موردي
كاملا شخصيست و با دخالت آن در امور سياسي كشور باعث آسيب به ساختار آن ( دين ) نشويم.
دين گريزي در ايران از زماني رواج يافت كه بنام دين تيشه به ريشه دين زده شد. استان
هرمزگان و بعضي ديگر ازاستانهاي كشور كه اقليتهاي قومي و مذهبي در آن فراوانند معمولا
از مواردي اينگونه رنج ميبرند و داشتن دين و مذهب و عقايد سياسي خاصي باعث ارجعيت و
گزينش فرد در مقايسه با ديگران است. كاش هيچ ايراني وقتي با هموطن خود روبرو شود به
خود اجازه ندهد كه وارد حريم خصوصي او شده و از دين و مذهب و عقيده او تجسس نمايد و
انسانيت و درستي او ملاك سنجش او باشد و نه ريا و مصلحت انديشي كه امروزه استان و جامعه
ما در تمام رده هاي اداري و حتي فردي آلوده به آن شده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
Thank you for your comment