قسمت دوم: پادشاهی پارلمانی (Parliamentary monarchy)
نظام پادشاهی پارلمانی بر پایه تفکیک
مسئولیتها میان قوای سه گانه مقننه، قضاییه و مجریه است. احزاب سیاسی در یک رقابت
دموکراتیک، نمایندگانی را با رای مردم به پارلمان (یا همان مجلس شورای ملی) میفرستند.
هنگامیکه نمایندگان به نامزد نخست وزیری احزاب حائز اکتریت، رای اعتماد دادند، پادشاه
با برگزیدن وی به عنوان نخست وزیر کشور، پشتیبانی قانونی و معنوی خویش را از وی
اعلام میدارد. نخست وزیر و هیئت دولتش تا هنگامیکه مورد تایید نمایندگان مردم در
مجلس هستند و خشنودی ملت را تامین میکنند، در جایگاه خویش بدون محدودیت زمانی میمانند
و اگر اعتماد پارلمان را از دست بدهند، بیدرنگ برکنار میشوند بدون آنکه برای یک
دوره چهارساله (یا بیشتر) که ویژگی
نظامهای جمهوری است، به کشور تحمیل شوند. به عبارت دیگر قدرت در نظام پادشاهی پارلمانی، فردی و موروثی نیست
زیرا قوه مجریه در اختیار نخست وزیر، وزیرانش و پارلمان قرار دارد که در هر همه
پرسی توسط مردم تایید میگردد و با برکنار میشود. پادشاه گرچه رییس کشور است (به غیر از ژاپن و سوئد که پادشاه حتی
عنوان رییس کشور را هم دارا نیست) ولی فاقد قدرت گسترده است و بنابراین پاسخگوی
کاستیها و ناتوانیهای قوه مجریه نیست. بنابراین پادشاهی پارلمانی حکومت فردی نیست.
نخست وزیر منتخب پارلمانی که خود برآمده از اراده ملی است رییس قوه مجریه است و نه
نهاد پادشاهی.
ایران کشوری بزرگ، باستانی و با قدمت
تاریخی است و دارای تیره ها، طوایف، زبان ها و اقوام متکثر و گوناگون است که سال
ها زیر نام ایران زیسته اند. هگل از بزرگترین فلاسفه تاریخ و سیاست معتقد است
ایران قدیمی ترین پادشاهی دنیاست که برای نخستین بار موفق گردید با درایت و
کاردانی پادشاهان بزرگی مانند کوروش، داریوش و سپس انوشیروان امپراتوری بزرگ و
وسیعی را تشکیل دهد. نهاد پادشاهی، سنتی ریشه دار در تاریخ ایران است ولی اکنون
نقشی کاملا نمادین میتواند دارا باشد. در ایران، پادشاه میتواند نماد یکپارچگی
تیرههای گوناگون کشور باشد. نماد پادشاهی، این مزیت را دارد که از واگرایی اقوام جلوگیری
میکند و نیروهای گریز از مرکز را به سمت یکپارچگیِ سرزمینی و ثبات سوق میدهد. این نقشی است که نهاد پادشاهی در نگهداشت یکپارچگی و همبستگی تیرههای
گوناگون در اسپانیا، انگلستان و بلژیک بازی میکند. در کشورهایی چون دانمارک، هلند
و نروژ که از دید زبانی و قومییکدست هستند، نقش نهاد پادشاهی به عنوان نهاد بیطرف
در بازیهای سیاسی، کمک به تشریک مساعی احزاب و گروههای سیاسی برای رسیدن به اجماع
در راستای منافع کشور میباشد. در
دانمارک، هلند و بلژیک، نماینده ای از سوی نهاد شاهی برای تشکیل کابینه ایتلافی با
سران احزاب به رایزنی میپردازد و در نروژ، در نشستهای حساس هییت دولت، شخص شاه
شرکت میکند. اینگونه شخض پادشاه به یکی از پایههای نظام دموکراتیک تبدیل میشود.
امروزه در جهان، چهل و چهار کشور به روش
پادشاهی وجود دارند که بیشترشان پادشاهی پارلمانی هستند. بنا بر آمار سازمان ملل متحد، ۷
کشور از ۱۰ کشوری که
دارای بهترین شرایط زندگی در دنیا هستند با حکومت پادشاهی پارلمانی اداره میشوند.
البته با توجه به موارد فوق میتوان دریافت
که با توجه به تجارب کشورهای اروپایی مدرن و سکولار بالاخص اسکاندیناوی که جز
بهترین ها در جهان میباشند این که نظام پادشاهی در برخی کشورها مناسب بوده و
بنابراین برای ایران هم مناسب خواهد بود، یک بحث مبهمی است. بعنوان مثال اگر پادشاهی در ژاپن، دانمارک، بلژیک
، سوئد و تا مقدار زیادی در انگلیس موثر واقع شده باید ریشه اش را در فرهنگ آن
کشور جستجو کرد. فرهنگ جامعه ی ما با استناد به تاریخ، رهبران خدمتگزار
را با چاکر مآبی و چاپلوسی، به مروربه مستبدان و زورگویانی تبدیل می کنند که باور
دارند که تافته ای جدا بافته هستند بالاتر از اراده ی ملت و فراتر از قانون.
و اما سوال دیگر اینجاست که اگر پادشاهی
شایستگی مقامی را که برایش تعریف شده نداشته باشد، چگونه می شود او را بر کنار کرد؟
همچنین، از کجا معلوم است که جانشین یک پادشاه، خود به خود شایسته ی پادشاهی باشد؟
چه رکن یا گروه یا سازمانی شایستگی پادشاه را بررسی و تایید خواهد کرد؟ در کشوری
مانند سوئد با نظام پادشاهی پارلمانی به رفتار خانواده سلطنتی بسیار حساس هستند
آیا پیش بینی شده است که اگر خانواده ی سلطنتی به فساد گرایید، چگونه می شود
پادشاهی را از آن خانواده گرفت ؟

