۱۳۹۲ اسفند ۲, جمعه

صف قاچاق سوخت (گازوئیل)

لاین قاچاق گازوئیل


در کوهستک واقع در استان هرمزگان ( بعضا ادعا میکنند این عکس متعلق به استان سیستان و بلوچستان است).
در سالهای اخیر قاچاق گازوئیل در بسیاری از شهرهای استان هرمزگان بدلیل مجاورت آن با دریا متداول گردیده و آنهم بدلیل بی توجهی دولت و حکومت به معیشت مردمه. بیکاری و عدم اشتغال جوانان و از طرفی هزینه های سرسام آور زندگی باعث گردیده بسیاری از آنها ( مجرد و متاهل) جذب آن شوند. خطرات بسیاری را به جان میخرند تا بتوانند از پس هزینه های زندگی برایند. البته بد نیست یادی هم از مامورین رشوه بگیری بکنیم که تعداد شونم کم نیست که در این راه درصد سودی نیز نصیب آنها میشود بدون هیچگونه خطر جانی.

محکوم کردن حجاب اجباری (Hijab is not compulsory)




آیا وقت آن نرسیده که چشم بیمار و هرزه را کنترل کنیم و بجای آن از زنانی که بدنبال آزادی و حق اجتماعی خود هستند حمایت کنیم و بجای تمسخر و ایجاد مزاحمت، در ایجاد و نهادینه کردن این حق طبیعی آنها تلاش کنیم.
آخر چرا بعضی از آقایان خود را اینگونه بی جنبه می نمایند که مهر تاییدی بر فشارهای بیشتر حکومتها بر علیه آزادی زنان گردد.!!!!!!!!!


این است طرح حمایت از محرومین ( اخذ سبد کالای ناچیز ) با تصاویر بد در افکار عمومی خارج از ایران !!!!!!!!

بدون شرح



چه کسی مسئول ایجاد صف‌هاي طولاني در كشور و به تبع آن سبب شكل‌گيري تصوير بد در ذهن افكار عمومي خارج از ايران شده آنهم بدلیل كم‌كاري و ضعف اجرايي و مدیریتی جهت ساماندهی؟
گروه سیاسی مشرق – بعد از گذشت نزدیک به شش ماه از عمر دولت یازدهم، اولین طرح اقتصادی دولت برای حمایت از محرومین با انتقادات بسیاری روبه رو شده است. سردرگمی بسیاری از مردم برای اطلاع از نحوه اجرای این طرح، عدم انتخاب صحیح و تبعیض بین مردم و صف های طولانی برای دریافت کالا از انتقادات وارد به این طرح است.

بدون شرح


اما اتفاقی که لزوم پیگیری دقیق و رسیدگی به چگونگی ادامه این طرح را دوچندان می کند، خبر مرگ دو نفر از هموطنان در فروشگاه‌های توزیع سبد کالا و سکته یک جوان هشترودی بعد از شنیدن عدم تعلق گرفتن سبد کالا به وی است.


بدون شرح



روز گذشته پیرمردی هشتاد ساله در فروشگاه رفاه کرمانشاه دچار ایست قلبی شد و جان خود را از دست داد؛ بلافاصله شایعاتی در مورد کشته شدن این فرد به دلیل ازدحام جمعیت در صف توزیع سبد کالا در بین مردم پخش شد؛ در همین راستا حشمت الله کبودی، معاون بازرسی و نظارت سازمان صنعت، معدن و تجارت استان کرمانشاه در گفتگو با ایرنا اظهار کرد: متوفی، پیرمردی حدود ۸۰ ساله بوده که دیروز در فروشگاه رفاه دچار ایست قلبی شده و در این مورد هم گواهی تاییدیه پزشکی قانونی کرمانشاه موجود است.
كدام وزير دولتي بايد استعفا دهد؟

وی هرگونه خبر و شایعه در مورد اینکه این فرد در صف دریافت سبد کالای خانوار درگذشته است را رد کرد و گفت: کارت این مرحوم شامل دریافت سبد کالای خانوار نبوده است.

بدون شرح



قبل از این هم خبرهایی مبنی برکشته شدن یک نفر در محله تهرانسر به دلیل ازدحام جمعیت در صف توزیع کالا و سکته یک جوان 25 ساله در هشترود بعد از اطلاع از عدم تعلق سبد کالا به وی منتشر شده بود.

خود قضاوت کنید در کجای این دنیا میتوان همچین صحنه هایی ررا دید بعیر از هند و اتیوپی. آیا واقعا ما باید اینگونه باشیم؟!!!!!!






مقایسه ارزش و احترام پاسپورت ایرانی در قبل و بعد از انقلاب (Comparison Iranian passports value before and after the revolution )

پاسپورت ایرانی قبل و بعد از انقلاب

به نوشته روزنامه اطلاعات در شماره روز پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۷ یعنی تنها ۹ ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی، مسافرت برای ایرانی‌ها به اروپا جز برای کشورهای اروپای شرقی و سوییس و اتریش، بدون ویزا امکانپذیر بود. مسافران ایرانی برای سفر به کشورهای ایالات متحده آمریکا، آرژانتین، برزیل، پرو، کانادا و همه کشورهای آمریکای لاتین حتما باید ویزا می‌گرفتند. همچنین مسافران ایرانی از میان کشورهای آفریقایی، برای سفر به اتیوپی، مراکش و تونس نیازی به ویزا نداشتند.
تایلند، سنگاپور، فیلیپین، هند، اندونزی، هنگ‌کنگ و ژاپن هم از مسافران ایرانی ویزا نمی‌خواستند. اما ایرانی‌ها برای سفر به کره جنوبی، چین، ویتنام و استرالیا باید ویزا می‌گرفتند.

پاسپورت ایرانی یک ویزای همه‌جایی بود. رنگ و قیافه آن مورد احترام بود.اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خردادماه سال جاری در جمع اعضای ستاد انتخاباتی خود برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ گفت که ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب افتخاراتی داشت که کتمان‌شدنی نیست و ایران کشوری عزیز بود.آقای هاشمی همچنین گفت:«خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشته و رانندگی کرده ام. از این کشور به آن کشور که می‌خواستم بروم فقط پاسپورتم را نشان می‌دادم. اما حالا ایران به جایی رسیده که مردم می‌ترسند همسر خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون به آنها بی‌احترامی می‌شود.»

انقلاب ۵۷ و برنامه صدور انقلاب و رخدادهایی مثل گروگان‌گیری سفارت آمریکا و انفجار در تاسیسات فرانسوی‌ها و آمریکایی‌ها در بیروت و کشف پاسپورت‌های ایرانی نزد عاملین انفجار از سال ۱۳۵۹ به بعد، ارزش پاسپورت ایرانی را به یک‌باره به حد صفر نزدیک کرد.
بعد از انقلاب، رفتار بین‌المللی حکومت ایران هم در منطقه و هم در دنیا، عدم رعایت قوانین بین‌المللی باعث شد که ایران به صدور تروریسم متهم شود و همه این مسایل موجب شد ارزش پاسپورت ایران پایین بیاید.»

لازم به ذکر است که از لحاظ بین‌المللی تا قبل از اینکه گروگان‌گیری رخ دهد، وجهه بین‌المللی ایران چندان بد نبود. یک انقلابی شده بود و برای خیلی از کشورهای غربی جالب بود که انقلاب عظیمی در کشوری رخ داده. اما زمانی که تلویزیون‌های غربی نشان دادند که عده‌ای ایرانی از دیوار سفارت آمریکا بالا می‌روند و چشم‌های گروگان‌های آمریکایی را بستند و به آنها بی‌ادبی کردند، وجهه جمهوری اسلامی کاملا عوض شد و خیلی‌ها در غرب به این نتیجه رسیدند که تندروها انقلاب ایران را بدست گرفتند.»
آقای لیمبرت در پاسخ به این سوال که در زمان محمدرضا شاه پهلوی که در سفارت ایران مشغول به‌کار بود، صدور ویزای آمریکا برای ایرانی‌ها به چه صورت بود، می‌گوید:« در آن زمان ما معمولا ویزای ۴ ساله و کثیرالمسافره به ایرانی‌ها می‌دادیم. پاسپورت ایرانی اعتبار زیادی داشت. ایرانی‌هایی که با ویزای تحصیلی به آمریکا می‌آمدند و توریست‌های ایرانی به اقتصاد ما کمک می‌کردند.»

در دوران احمدی‌نژاد سیاست خارجی ایران بسیار وضعیت وخیمی پیدا کرد. کشورهایی مثل قرقیزستان و ترکمنستان و کشورهای آسیای میانه که با ایران قانون لغو روادید امضا کرده بودند، الزام گرفتن ویزا را دوباره برقرار کردند. در این دوران بخاطر نوع خطاب ایشان، انکار هولوکاست، برخورد با همسایه‌ها، شرکت در مجادلات عراق و افغانستان و سوریه و دخالت در کشورهای همسایه و دور زدن تحریم‌ها، ارزش پاسپورت ایرانی به شدت پایین آمده بود.

وضعیت کنونی:

بر اساس طبقه‌بندی شرکت هنلی و شرکا( شرکت بین‌المللی که در زمینه اقامت و شهروندی فعالیت می‌کند و این شرکت سالانه گزارش‌هایی درباره اعتبار پاسپورت کشورهای مختلف جهان تهیه و منتشر می‌کند که به عنوان معیاری برای میزان اعتبار این کشورها در دنیا شناخته می‌شود.)، در سال ۲۰۱۳، سال گذشته میلادی، پاسپورت ایران از میان پاسپورت ۹۳ کشور جهان از نظر اعتبار در رتبه ۸۶ قرار دارد.

پاکستان، سومالی، عراق و افغانستان در انتهای این جدول هستند.


ببینید پول ملت ایران صرف خوشگذرونی های چه کسانی میشود !!!!!

رضا ضراب و همسرش ابرو

رسانه های ترکیه هر روز ابعاد بیشتری از زندگی و عملکرد رضا ضراب منتشر می کنند.رسانه‌های ترک در ادامه داستان فساد مالی ترکیه و رضا ضراب تاجر ایرانی الاصلی که متهم شماره یک این پرونده است،از هدایای‌میلیاردی ضراب به همسرش «ابرو گوندش» نوشتند.گوندش یکی از معروف ترین خواننده های ترکیه است.

ضراب طی سالهایی که از ازدواجش با این خواننده مشهور می‌گذشت، به مناسبت‌های مختلف ابرو را با هدیه های مختلف شگفت زده می‌کرد. «ویلاهای‌میلیاردی تا خودروهای گرانقیمت» تنها بخشی از هدایایی است که ضراب به ابرو داده است. ابرو پس دریافت اینگونه هدیه ها به رسانه‌ها گفته بوده هدیه بعدی ضراب برای من، سیاره مشتری خواهد بود.

بخشی از این هدایا‌:

اولین هدیه ضراب به ابرو یک ویلا به ارزش یک میلیون یورو در بودروم ترکیه است. همچنین یک ویلا نیز در جمیرا دبی به ابرو هدیه داده است.
ویلای اهدایی در بودروم ترکیه
هدیه بعدی ضراب به ابرو یک خودرو بی‌ام و 607 به ارزش ۵۲۰ هزار تله.اما بی‌ام و تنها خودرویی نبود که ضراب به ابرو تقدیم کرده است. او به ابرو یک جیپ هم هدیه کرده است

خودرو اهدایی ضراب به ابرو گوندش


جت اختصاصی رضا ضراب که از طرف شرکت هواپیمایی به ابرو گوندش داده شده بود نیز در بین این هدیه هاست.این جت تولید سال ۲۰۰۹ محصول آمریکا با ظرفیت ۸ نفر به شماره TC- RZA که اسم اول رضا ضراب است؛قیمت این جت بین ۱۲ تا ۱۶ میلیون دلار اعلام شده است.

جت اختصاصی تولید آمریکا

همچنین سال گذشته ضراب نیز مشهور‌ترین خودرو جهان Aston Martinfi به ارزش ۳۴۰ هزار یورو را به ابرو هدیه کرد.

قایق تفریحی هم یکی از این هدایا بوده است

قایق تفریحی

رضا ضراب همچنین پیش از بازداشت‌اش در یک مورد، یک‌میلیون لیر بابت تابلویی برای هدیه به همسرش ابرو گوندش پول داد. البته برای خرید این تابلو چک داده بود که همزمان با افشای فساد مالی ترکیه شد و که ضراب نتوانست مبلغ چک را پرداخت کند و چک او برگشت خورد. این آخرین هدیه ضراب به ابرو بود که به دست این خواننده مشهور نرسید.

تابلو نقاشی به ارزش یک میلیون لیر

باعث تاسف است که این افراد با پول ملت ایران که با روابط سیاسی و رانت خواری به جیب زده اند اینچنین به عیش و نوش میپردازند.

آخر تا کی سکوت!!!!!!!!!! این مورد هم مثل موارد دیگر به فراموشی سپرده خواهد شد گویا ملت ما مردمان فراموشکاری هستند.


https://www.facebook.com/hormozganvoice?ref=hl


















۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

خاطرات گزينش من در اداره كل بازرسي استان هرمزگان


خاطرم مربوط ميشه به سال 90. بم زنگ زدن گفتن پس از بررسيهاي اوليه شما واجد شرايط دعوت به مصاحبه هستين و تشريف بيارين واسه مصاحبه اداره كل بازرسي استان هرمزگان. منم كلي ذوق كردمو پس از ماها انتظار سر و وضعو مرتب كردمو حاضر شدم برم مصاحبه. خيالمم راحت بود كه با فوق ليسانس از دانشگاههاي معتبر خارجي و درجه يك و سالها تجربه كار در شركتهاي معتبر بين المللي و داراي مقالات علمي متعدد در ISI همه اينها باعث شد با اعتماد به نفس در روز مصاحبه حاضر شم. وقتي پامو تو اداره كل گذاشتم (روبروي دانشگاه پيام نور) تازه فهميدم اوضاع از چه قراره. يه لحظه پشيمون شدم كه چرا صورتمو اصلاح كردم اونم دو روز پيش، احساس كردم اگرم قبولم كنن تو اين محيط خيلي سخته كار كردن. از پله ها رفتم بالا ديدم همه جا پرچم سبز ( يا حسين ) رو چسپودن به ديوار و بوي معطر عود و .... تو راه پله ها و سالن پخشه. رفتم پيش منشي و مدير دفتر رئيس گفتم تماس گرفتين اومدم واسه مصاحبه اونم يه نگاه سر تاپام انداخت گفت بفرمائيد بنشينيد. اي كاش ميگفت تشريف ببريد حداقل ميرفتم وقتمو تلف نميكردم و روحيم بهم نميريخت. بعد از اينكه چند نفر رفتن تو اتاق و اومدن بيرون تازه فهميدم كه فقط تنها خودم نيستم كه واسه مصاحبه اومدم اما چرا همه يقه ها بسته ، ريش و سبيل نتراشيده و لباساي باصطلاح حزب اللهي كردن تنشون. تازه فهميدم اي دل غافل ركب خوردم بيخود دلمو خوش كردم اينجا بايد تظاهر كني مومني!!!!. اي واي منو بگو دلم به پشتوانه علميم خوش بود نگو اصلا اينجور جاها جواب نميده و هرچي خنگ تر باشي مناسبتري . علم اينجا كاري از پيش نميبره و به اصطلاح خودمون علم سيخي چند؟؟؟؟؟؟؟. رفتم تو اتاق رئيس ديدم سه نفر در انتظار نشستن كه نسخمونو بپيچن. مدير كل ( عباس مومن آبادي )، يه حاج آقا و يه كارمند ديگه كه لبحنديم به لب داشت. نشستم كلي در مورد تجربيات و مدارك و سوابق توضيح دادم. 

خيلي خسته كننده بود چون هيچكدوم توجه نميكردن و با بي ميلي اصلا گوش نميدادن. اگه يخورده ديگه ادامه ميدادم فك كنم خوابشون ميبرد . سعي كردم ساكت شم بعد حاج آقا پرسيد خوب شما كه مهندسين و ميرين سر پروژه ها سركشي، نماز شكسته رو چه جوري ميخوني. قلبم افتاد زير پام با خودم گفتم ما رو باش داريم از نكات ريز و مهم مديريت پروژه حرف ميزنيم كه يارو بفهمه حاليمونه و ميتونيم به عنوان بازرس فعاليت داشته باشيم. ديد هاج و واج دارم نگاش ميكنم فهميد اوضاع خيلي خرابه و ما شوتيم تو اين مورد. رفت رو سوال بعدي گفت از كي تقليد ميكني يهو ناخوداگاه ياد جمله معروف تقليد كار ميمونه افتادم خواستم بگم كه خدا كمكم كرد از دهنم نپريد. بازم نگاش كردم نفر سومي كه بغل مدير كل نشسته بود داشت پارررره ميشد از خنده ولي جلو خودشو گرفته بود آخه خيلي اعتماد به نفسم بالا بود دليلشم اين بود كه واقعا مسلط بودم رو همه چيز الا اين سوالاي ديني. ازم تشكر كردن حضور آوردم و مجلسشونو غرق شادي كردم و خنديدن بهم. منم موقع رفتن گفتم در هر زمينه اي سوال دارين در خدمتتونم غير از سوالاي ديني. با اين حرفم انگار داشتي به حاج آقا فحش ميدادي. سريع گفت خدافظ منم اومدم بيرون. واقعا چه نتيجه اي ميشه گرفت. بنظر شما من الان بايد بخندم يا گريه كنم. چي بسر ما اومده آخه چرا اين آقايون با آينده ماها بازي ميكنن آخه تا كي.!!!