( قسمت دوم ) : آزادي از طريق كودتا، انتخابات و منجيان خارجي ؟
كودتاي نظامي
عليه حكومت استبدادي شايد در ظاهر ساده ترين و سريع ترين روش سرنگوني يك رژيم
تنفربرانگيز باشد، اما در عمل مشكلات بسياري در اجراي اين روش وجود دارد. از همه
مهمتر اينكه كودتاي نظامي هيچ تغييري در توزيع نامتناسب قدرت ميان مردم، نخبگان
حاكم و نيروهاي نظامي ايجاد نمي كند. بيرون راندن افراد يا گروه هاي خاص از موقعيت
هاي دولتي، تنها جايي خالي براي افراد و گروه هاي فرصت طلب ايجاد مي كند. در
تئوري، اين افراد و گروه هاي جديد ممكن است تساهل بيشتري از افراد و گروههاي قبلي
داشته باشند و امكانات بيشتري براي پيشبرد آزادي در اختيار مردم قرار دهند ولي
متاسفانه معكوس اين قضيه محتمل تر است.
گروه هاي جديد
پس از تحكيم قدرت خود شايد ظالم تر و جاه طلب تر از همتايان قديمي خود باشند، در
نتيجه گروه جديد كه مردم اميد بيشتري به آنها داشتند پس از تثبيت مي تواند بدون
دغدغه حقوق بشر يا دموكراسي هرگونه كه مي خواهد عمل كند. بنابراين كودتا پاسخ
مناسبي براي مشكل ديكتاتوري نيست.
انتخابات ( راي
گيري ها ) هم تحت حكومت هاي استبدادي وسيله اي مناسب براي ايجاد تغيير اساسي در
ساختار سياسي نيستند. بعضي حكومتهاي ديكتاتوري گاهي براي حفظ ظاهر دموكراتيك بودن
خود، راي گيري هايي نيز برگزار مي كنند اما اين راي گيري ها، در حقيقت همه پرسي
هاي بسته اي هستند كه تنها به منظور صحه گزاردن مردمي و انتخاب يكي از كانديداهاي
دست چين شده ديكتاتور، انجام مي شوند. اگر كانديداهاي مخالفي اجازه حضور در
انتخابات بيابند و حتي برگزيده هم بشوند نتايج انتخابات به سادگي از طرف ديكتاتور
رد خواهد شد. گاهي نيز كانديداي پيروز ارعاب شده، دستگير و حتي اعدام مي شود.
ديكتاتور هيچگاه به سادگي به راي گيري كه وي را از تخت پادشاهي به زير بكشد و يا حكومتش
را تهديد نمايد اجازه برگزاري نخواهد داد.
آزادي از طريق
منجيان خارجي از آنجا نتيجه گرفته ميشود كه مردمان تحت ستم توانايي عملكرد موثر را دارا نيستند و در دوره
هاي زماني خاصي بروز مي كند. همانگونه كه ذكر شد، در اين برهه مردم تحت ستم، نا
اميد شده و موقتا توان مبارزه را از دست مي دهند چرا كه اعتماد به نفس لازم براي
مواجهه با ديكتاتوري را از دست داده و راهي براي نجات خويش نمي شناسند. در اين
شرايط طبيعي است كه عده اي اميد رهايي را به ديگران مي بندند و منتظر دخالت هاي
نيروهاي بيگانه باقي مي مانند.اين نيروي نجات دهنده خارجي مي تواند محصول اتفاق
نظر كشورهاي ديگر، سازمان ملل متحد، كشوري خاص يا تصويب قوانين بين المللي اقتصادي
و سياسي عليه ديكتاتوري موجود در كشور باشد.
اين سناريو به
نظر دلچسب مي آيد اما موانع بزرگي در راه اعتماد و توكل به منجيان بيگانه وجود
دارد. اين توكل و اعتماد شايد اصولا بي مورد باشد چرا كه معمولا هيچ منجي خارجي كه
عملا دخالت كند وجود ندارد و اگر دولتي خارجي براي تغيير وضعيت مداخله كند، معمولا
نبايد به آن اعتماد كرد.
در اينجا لازم
است به چند حقيقت ناگوار كه معمولا در پشت پرده انتظار كشيدن براي دخالت كشورهاي
بيگانه وجود دارد اشاره كنيم:
- كشورهاي ديگر معمولا به منظور ارتقاء وضعيت اقتصادي و سياسي خود با دولت هاي ديكتاتوري مدارا كرده و يا حتي از آن ها حمايت ميكنند.
- بعضي از دولتهاي خارجي تنها براي بدست آوردن كنترل اقتصادي، سياسي و نظامي بر كشورها، عليه ديكتاتوري هاي موجود در آن فعاليت ميكنند
- نيروهاي بيگانه تنها در صورتي به صورت فعال براي نجات كشوري مبارزه مي كنند كه پيشاپيش مقاومت هاي داخلي شروع به لرزاندن پايه هاي ديكتاتوري كرده و از اين طريق ستمگيري هاي اين رژيم را به جهانيان نشان داده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
Thank you for your comment