۱۳۹۲ آذر ۱۰, یکشنبه

ليبرال دموكراسي و سوسيال دموكراسي

صرفنظر از معني واژه دموكراسي  كه عموم مردم با آن آشنايي دارند ، ليبرال دموكراسي و سوسيال دموكراسي ، دو نظام سياسي موفق و متفاوت كه در بسياري از كشورهايي كه مبناي حكومتي آنها بر اساس دموكراسي بنا نهاده شده ميباشند. با توجه به نيل تغيير حكومتها به سمت دموكراسي و همچنين با توجه به  اينكه سالانه افراد زيادي جهت مهاجرت به خارج از كشور اقدام مينمايند اطلاع از ساختار سياسي كشور مقصد ضروري مينمايد تا همواره پس از صرف هزينه و زمان ، بهترين انتخاب انجام پذيزد. سخنم را با دو مثال و معطوف نمودن ذهنتان به دو كشور ايالات متحده آمريكا كه داراي نظام ليبرال دموكراسي و كانادا با نظام سوسيال دموكراسي جلب مي نمايم  تا در ادامه بهتر تفاوت و مزيتهاي ايندو نظام مشخص گردد.



ليبرال دموكراسي:



در نظام لیبرالی، دولت کم ترین امکان دسترسی به قدرت اقتصادی را دارد و از طرف دیگر گروه قانون گذار همواره وابسته به رای مردم است. در واقع دولت تنها باید وابسته به مالیات مردم باشد، که در این حالت مردم کسانی را انتخاب می کنند که به صورت درست و بر طبق نیاز های مردم این مالیات ها را خرج کنند. در واقع فضای لیبرالی این فرصت را از دولت ها می گیرد تا به عنوان یک بازیگر تکرو به علاقه های شخصی خود بپردازد. 


یکی از انتقادهایی که به لیبرال دموکراسی وارد می شود بحث نفوذ بازیگران اقتصادی و تجاری در گروه قانون گذار است. بسیاری از تاریخ نگاران لیبرال معتقدند که بر اساس شواهد بنگاه های اقتصادی در لیبرال دموکراسی ها، مخصوصا ایالات متحده آمریکا، تنها بازیگران اقتصادی بوده و هستند و از اساس با بازیگران سیاسی تفاوت دارند. در اینجا بحث بنده این تفاوت بنیادی نیست، بلکه بنگاه های اقتصادی بر گروه قانون گذار همواره تاثیر گذاشته اند. که البته این امر نه تنها به ضرر دموکراسی نیست بلکه برای یک نظام دموکرات امری ضروری است. در یک نظام دموکرات دولت وابسته ترین شکل ممکن را به مردم و گروه های اجتماعی دارد. فضای آزاد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در یک نظام لیبرال در کنشی سازنده با هم هستند. از همین منظر بنگاه های اقتصادی از مهم ترین گروه های اجتماعی هستند که می بایست قانون گذار را نسبت به درخواست های خود مطلع سازند. این اهمیت از این جا ناشی می شود که موتور اقتصادی در لیبرالیسم همان بخش خصوصی است که نیازهای جامعه را باید پاسخگو  باشد  .


در نهایت روند کلی این کنش متقابل بین دولت و بخش خصوصی سبب کارآمدی در بازار از یک سو، و ایجاد فضای عادلانه برای رقابت بین بنگاه های بخش خصوصی از سوی دیگر شده است. البته در كشوري مثل آمريكا كه با علم و تكنولوژي  روز پيش ميرود بخش عمده اي از هزينه ها شامل تحقيقات پيرامون آن ميگردد كه بخش خصوصی با ایجاد پروژه های علمی هزینه های تحقیقاتی دولت را به دوش می کشد که این سبب کاهش مخارج دولتی می شود


آمريكا غول اقتصاد دنياست و درصد بسيار بالايي از سرمايه گذاريها در اين كشور انجام ميگيرد. در آمريكا بايد به سختي و به مدت طولاني كار كرد. حمايت دولت در بخش درمان و بيمه و حقوق بيكاري كمتر از كشورهاي داراي نظام سوسيال دموكرات مثل كاناداست چون در اين نظام  در مقايسه شما ميزان ماليات كمتري نسبت به درآمد خود به دولت پرداخت مينمائيد. 



سوسيال دموكراسي:



ترکیب قدرت سیاسی و اقتصادی در دستان دولت مرکزی است.  مالکیت دولتی با پدید آوردن این ترکیب از اساس پیامدهای غیر دموکرات را به وجود می آورند، که در آن دولت تبدیل به یک بازیگر فعال سیاسی اقتصادی می شود که در آمد بخش قابل توجهی از مردم وابسته به طبقه قانون گذار می شود. در این حالت طبقه قانون گذار می تواند هنجارسازی کند و علایق خود را جدا از جامعه تعریف کند. از بعد دیگر،  وابستگی درآمد و معیشت جامعه به دولت مرکزی می تواند اثراتی مخرب، و البته پنهان، بر رفتار رای دهندگان این کشورها ایجاد کند. این تاثیر بر این مبنا است که رای دهندگان اگر هم بخواهند که کشورشان به سمت اقتصاد باز حرکت کنند به دلیل ترسِ از دست دادن منبع درآمدی خود رو به رفتار های محافظه کارانه می آورند  .

 

در کشورهایی که قدرت اقتصادی داخل بدنه سیاسی است، دخل و خرج بنگاه ها بر اساس علایق دولتی است که سرشار از نا کارامدی است. و این پدیده سبب می شود تا دولت بتواند به فضایی دست پیدا کند که در آن علایق خود را تعریف کند. بهمين دليل است كه اقتصاد در اين كشورها به مانند نظام هاي ليبرالي شكوفا نيست.
درمان رایگان ، حقوق بیکاری ، امنيت شغلي در نظام سوسیالیستی چیزی است که شما نمونه ی موفق آن را در کانادا مشاهده می کنید. در حقیقت کانادا امنیت فکری بیشتری برای شهروندانش به وجود آورده و خیال همه را از آینده راحت کرده است  و همه اينها به اين دليل است كه ميزان ماليات بسيار بيشتري را به دولت پرداخت ميكنيد در مقابل دولت نيز موظف گرديده رفاه بيشتري جهت مردم فراهم نمايد.

کانادا و آمریکا دو نمونه موفق از پیاده سازی دو تئوری متفاوت حکومتی هستند. در آمریکا لیبرالیسم حاکم است و در کانادا سوسیالیزم. اگر می خواهید بین این دو کشور  مقايسه اي داشته باشيد و شايد برای زندگی تصمیم بگیرید  بهتر است ابتدا این دو تئوری رو به خوبی بشناسید. اگر با شناخت خوب تئوری حکومتی وارد هرکدام از اين دو کشور شدید دیگه از دادن ۵۰ درصد حقوقتون به دولت در کانادا و یا دیدن افراد بی‌خانمان در آمریکا ناراحت نخواهید شد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Thank you for your comment